نامادري مهربان
تاريخ خبر: يكشنبه 6 اسفند 1391 ـ 13 ربيعالثاني 1434ـ 24 فوريه 2013ـ شماره 25537 كندوكاوي در ابعاد گوناگون روابط نامادري و فرزندان نامادري با چه روش هايي ميتواند دوست و همراه فرزندان باشد؟ |
پشت چرخخياطي نشسته است و آرام حرف ميزند. با دست، لباسهاي دوخته شدهاش را نشان ميدهد و ميگويد: اينها كار من است و همين هنر را به دو دختر 24 و 28 سالهام، ياد دادهام. وقتي آنان كوچك بودند، مادرشان از همسرش جدا شد، بچهها را رها كرد و دنبال زندگي ديگري رفت. بچهها مدتي با پدرشان زندگي كردند، تا اين كه من وارد زندگي سهنفرهشان شدم و نزديك به 20 سال است كه مثل يك خانواده با هم زندگي ميكنيم. ميپرسم: بعد از ورود به زندگي جديد، شرايط برايت چگونه بود؟ ميگويد: من در خانوادهاي پرجمعيت در جنوب ايران به دنيا آمدم، در كودكي پدرم را از دست دادم و با مادر زحمتكشي بزرگ شدم. در 26 سالگي ازدواج كردم. همسرم ابتدا همه شرايط زندگيش را با من در ميان گذاشت. وقتي ازدواج كرديم، سرپرستي 2 كودك 4 و 8 سالهاش را پذيرفتم و از انجام دادن هيچ كاري برايشان كوتاهي نكردم. با هم پارك ميرفتيم، با آنان همبازي ميشدم، برايشان كتاب ميخواندم و از همان كودكي آنان را با مطالعه و كلاسهاي ورزشي آشنا كردم. انفعالات دوره نوجواني از زن ميپرسم: بچهها درباره مادرشان از شما پرسش ميكردند؟ ميگويد: از ابتدا من و همسرم توافق كرديم كه هرگز از مادرشان بدگويي نكنيم و بذر نفرت در قلبشان نكاريم. با ورود دختران به سن نوجواني، روحيه و رفتارهايشان تغيير كرد، به خصوص دختر بزرگتر، نسبت به من و پدرش لجباز و سركش شد. گاهي فكر ميكردم توانمندي لازم را براي برقراري ارتباط با آنان ندارم. ولي همسرم به من اعتماد به نفس ميداد. نميتوانم بگويم آن سالها برايم سخت نبود، ولي با راهنماييهاي مشاور كارشناس و حمايتهاي همسرم، توانستم آرامش را در محيط خانواده حفظ كنم. حالا دختر بزرگ با علاقهاش به خياطي، در رشته طراحي لباس وارد دانشگاه شده است و ميدانم با خلاقيتي كه دارد، خواهد درخشيد. من به تجربه دريافتهام كه با صبر، محبت و خوشبيني، ميتوان رنج بيمادري و هيولاي نامادري را از قلب و ذهن فرزندان همسر، پاك كرد. ارتباط و تعامل يا مشكلات و آسيبها ازدواج دوباره پدر خانواده پس از طلاق يا فوت همسر و ورود زني جديد به محيط خانواده، معمولاً مشكلات بسياري براي فرزندان به همراه ميآورد و چنين موقعيتهايي سبب دشواريهاي روحي و عاطفي زيادي براي كودكان و نوجوانان خانواده ميشود و شرايط سختي براي آنان رقم ميزند. ورود زن جديد و جانشين او به جاي مادر، از طرف فرزندان به سختي قابل قبول است و اگر فرد جديد تواناييهاي لازم را براي برقراري ارتباط و تعامل با فرزندان نداشته باشد، مشكلات عمق بيشتري پيدا ميكند. با ورود نامادري رفتار فرزندان تغيير ميكند به نحوي كه معمولاً پرخاشگر ميشوند و با احساس بدي كه نسبت به نامادري و حتي ناپدري خود دارند، سعي ميكنند از هر راهي او را از حريم خود بيرون كنند. اما فرد جديد چگونه ميتواند با اين فرزندان ارتباط نزديك و دوستانهاي برقرار كند و از طرف آنان مورد پذيرش واقع شود؟ محبوبه ابراهيمي ـ كارشناس روانشناسي و مشاور خانواده در اين باره معتقد است: البته براي فرزند هميشه آن حس خلاء وجود دارد كه فرد جديد، مادر واقعي او نيست، ولي يك نامادري به عنوان تكميلكننده نيازها و پاسخگوي مسائل عاطفي، ميتواند جايگزين مادر باشد. اين نقش تكميلي در اصول تربيتي و روابط عاطفي مِيتواند به صورت يك «همراه» يا «مادر جايگزين» مورد توجه قرار گيرد. وي ميافزايد: مراجعيني داشتهام كه به طور تمام و كمال توانستند نقش مادر را ايفا كنند. نامادري به عنوان يك زن، نكات زنانه عاطفي و روحي و رواني يك مادر را دارد و اين بستگي به پذيرش فرزند و نوع ارتباطي دارد كه ميتواند بين طرفين به وجود آيد. ابراهيمي در پاسخ به اين سؤال كه آيا كودكان و نوجوانان با داشتن خلق و خوي متفاوت ميتوانند پذيراي پديده نامادري باشند؟ ميگويد: اين كار در صورتي عملي است كه پدر از قبل آمادگيهاي روحي و رواني لازم را براي فرزندان به وجود بياورد. مثلاً به آنان بگويد «اين زن نقش مادر را براي تو دارد و ميتواند نيازهاي تو را برطرف كند» و يا در مورد فرزندان طلاق به آنان بگويد: تو از اين زن كه به عنوان جانشين يا مكمل مادر تو است، ميتواني مانند يك فرزند بهره ببري. محبت و همدلي استرس جدايي يا فوت مادر اثرات رواني عميقي بر فرزند ميگذارد و آنان را دچار آسيبهاي روحي زيادي ميكند، در اين شرايط با ورود زن جديد در جايگاه مادر، فرزندان بناي ناسازگاري را ميگذارند و حتي سركش ميشوند. از خانم ابراهيمي ـ كارشناس مشاور سؤال ميكنيم: در چنين موقعيتي، يك نامادري چه طور ميتواند جايگاه خود را به عنوان يك مادر در خانواده پيدا كند؟ وي پاسخ ميدهد: نامادري از ابتدا بايد آمادگي داشته باشد كه آن فرزند به طور طبيعي، سير ناسازگاري يا حتي خصومت با او را خواهد داشت، چون تا به شرايط حضور نامادري عادت و قبولش كند، زمان زيادي لازم است. نامادري بايد صبر داشته باشد، با ناسازگاريهاي فرزند كنار بيايد و خودش را به جاي او ببيند و تا حدي به رفتارهاي تند فرزند، حق بدهد. براي بهتر شدن اوضاع به زمان زيادي نياز است و او بايد سعي كند با محبت، جلب توجه و رضايت فرزند، تنشها را از او بگيرد. با گذشت زمان به فرزند ثابت ميشود كه يا اشتباه ميكند و يا با خشونت نميتواند به نتيجه مثبتي برسد. لزوم آموزشهاي دوجانبه اين كه آيا پيشنياز پذيرش نامادري، آموزش براي كودكان است؟ به عقيده محبوبه ابراهيمي اين آموزش بايد دوجانبه باشد. آموزش براي نامادري تا بداند كه شخص جديدي است و ممكن است فرزند احساس كند او جاي مادرش را اشغال كرده است و به خصوص فرزندان طلاق كه احساس ميكنند اگر وجود نامادري در زندگيشان نبود، امكان بازگشت مادرشان وجود داشت و همچنين درباره فرزنداني كه مادرانشان فوت كردهاند و آنان هنوز مرگ مادر را باور نميكنند و به برگشت آنان اميدوارند، ولي با حضور زن جديد دچار تلاطم روحي و حتي خصومت با او ميشوند. فرد جديد با اين آموزشها ياد ميگيرد كه چگونه با سركشيها، اضطرابها و حتي خصومتهاي فرزندان كنار بيايد و طبيعي است كه همه آنها به تدريج رفع ميشود و همچنين لزوم آموزش براي فرزندان، تا بدين صورت بدانند كه اگرچه مادرشان فوت كرده، ولي بهتر است خانه خالي نباشد و اگر زن جديدي وارد ميشود، لطافتهايي هم به همراه دارد. وي ميافزايد: در ميان مراجعانم نامادريهايي بودهاند كه با فرزندان همسر كنار آمدهاند. آنان حتي از تنبيه و توبيخي كه مادران واقعي بچهها در حقشان اعمال ميكنند، خودداري كردهاند، حتي بعضي اوقات رفتارهاي بسيار محبتآميزشان سبب سوءاستفاده فرزندان شده است. ابراهيمي با گفتن اين نكته كه فرزنداني كه مادرانشان را از دست ميدهند، لازم است كه از حقيقت آگاه شوند، ادامه ميدهد: مرگ يك حقيقت ملموس است،و اگر به آن فرزند گفته شود كه مادرت به دليل بيماري يا حادثه از دنيا رفته است، او در همان شرايط با بودن در مراسم و ديدن گريه خانواده و بستگان، گريه ميكند و اين امر باعث تخليه عاطفي او ميشود. فرزند ميبيند كه همه با آن موضوع به صورت يك حقيقت محض برخورد كردهاند و قبولش ميكنند كه اين امر سبب ميشود خودش هم درگذشت مادر را بپذيرد، اگرچه برايش سخت باشد. از اين كارشناس روانشناسي ميپرسيم: زماني كه فرزند از حقيقت فوت مادر آگاه شود و پس از مدتي نامادري به زندگيش پاي بگذارد، آيا او با چنين شرايطي كنار خواهد آمد؟ وي پاسخ ميدهد: البته قبول نامادري برايش راحتتر خواهد بود. اما وقتي اطرافيان اين حقيقت را از او پنهان كنند و مثلاً به او بگويند كه «مادرت به سفر رفته است» يا «روزي پيش تو برميگردد»، او هميشه اميدوار و منتظر است و احساس اميد و انتظار به او حكم ميكند كه كسي را جايگزين مادرش نكند و چنين واكنش طبيعي است، ولي وقتي با حقيقت روبرو شود و ببيند كه به واقع مادرش وجود ندارد، راحتتر با شخص جانشين او كنار ميآيد. ممكن است در مواردي، مادراني وارد زندگي شوند و با همسرانشان شرط كنند كه «من پرستار نيستم و با فرزند تو كاري ندارم و مسائل فرزندت مربوط به تو است»، كه در چنين شرايطي كنار آمدن با فرزند، بسيار سخت خواهد شد. البته امروز مردم ما از نظر فكري و فرهنگي، افرادي روشن و پايبند به اصول اخلاقي هستند و سعي ميكنند در چنين مواردي، با فرزندان سازگاري داشته باشند. ايفاي نقش مادري انتخاب مردي كه قبلاً ازدواج كرده است و فرزنداني دارد، با دشواريهايي همراه است. در چنين شرايطي احتمال اين كه زن جديد از طرف فرزندان پذيرفته نشود، زياد است. در عصر مدرنيته امروز با وجود پيشرفتهاي زندگي و رشد فكري، باز هم جايگاه نامادري قابل قبول نيست و اغلب بچههاي طلاق نميتوانند رابطه متعادل با زني برقرار كنند كه جانشين مادرشان شود. آنان هميشه ميخواهند راهي بيابند كه مادر و پدرشان را آشتي دهند و به شرايط از هم گسيخته خانوادگي، ساماني بخشند و با برگشتن مادر به خانه، در كنار او به زندگي خود ادامه دهند. اين وضعيت در مورد فرزنداني كه مادر خود را به هر دليلي از دست دادهاند، حساسيت بيشتري پيدا ميكند. اين فرزندان ميخواهند ياد مادرشان هميشه زنده بماند و از اين رو نميتوانند فرد ديگري را به عنوان جانشين بپذيرند، چرا كه فكر ميكنند با آمدن شخص جديد، خاطره مادرشان كمكم به فراموشي سپرده ميشود، از اين رو تلاش ميكنند مانع ورود زن جديد به خانه شوند. در چنين شرايطي، شخصي كه وارد خانواده ميشود، چه خصوصياتي دارد و چگونه ميتواند با واكنشهاي منفي فرزند يا فرزندان كنار بيايد و رفتار سازشآميز و مادرانهاي با فرزندان داشته باشد؟ ابراهيمي در اينباره معتقد است: قبل از ورود به زندگي جديد، مشاوره كمكي مؤثر و نتيجهبخشي است. زني كه وارد زندگي جديد ميشود و بين پدر و فرزندان او قرار ميگيرد، لازم است نقش تسهيل كننده داشته باشد نه مسدودكننده. تسهيل كننده كسي است كه رابطه را گرمتر و صميمانهتر ميكند و ميتواند براي بهبود روابط خانواده، قدمهاي اساسيتري بردارد. او در برابر سركشي فرزندان نوجوان، صبر و مدارا پيشه ميكند و ميكوشد نقش جديد خود را با درك شرايط روحي فرزندان، آغاز كند. ولي يك فرد مسدودكننده كسي است كه دچار حسادتها، رقابتها و يا ترس از دست دادن جايگاه خود است و سعي ميكند بين پدر و فرزند يا فرزندان او فاصله بيندازد. فرد جديد ميتواند كارهايي انجام دهد تا به بچهها نزديك شود و در هر شرايط، واكنشي كه از آنان ببيند، آرامش خود را حفظ كند و به بچهها نشان دهد كه ميتواند آنان را درك كند. مادرخوانده و نامادري از ديد جامعهشناسي پديده «مادرخوانده» مقولهاي جدا از «نامادري» است، اين پديده ابتدا از غرب به ايران آمده و به تدريج در جامعه ما نيز مورد قبول واقع شده است. نعمتالله كاظمي فرامرزي ـ كارشناس جامعهشناسي درباره تفاوت اين دو پديده ميگويد: «مادر خوانده» فردي است كه با اختيار و اراده خود، كودكي را به فرزندي انتخاب ميكند و معمولاً زوجيني كه بچهدار نميشوند، پذيراي فرزندخوانده هستند، اما نامادري، كسي است كه پس از ازدواج با مردي، سرپرستي فرزندان شوهر را در كانون آن خانواده به عهده ميگيرد. وي ميافزايد: پديده نامادري بيش از آن كه عامل طبيعي و ذاتي باشد، فرهنگي است، يعني به ديدگاه جامعه بستگي دارد. مثلاً در برخي مناطق ازدواجهاي چند همسري، امري طبيعي است و رواج دارد. ما، در يكي از روستاها مشاهده كرديم مادراني، فرزندان همسر دوم خود را در آغوش ميگرفتند و از آنان مراقبت ميكردند. در چنين مواردي نه فرزند در برابر آن زن احساس بيگانگي ميكند و نه احساس بيگانگي بين همسران سابق و فعلي مرد وجود دارد. بنابراين پديده نامادري بيش از آنكه فردي و ذاتي باشد، نگاه مردم، روي آن تاثيرگذار است. اين مدرس دانشگاه در مورد پيامدهاي اجتماعي پديده نامادري معتقد است: با توجه به ديدگاه فرهنگي جامعه به اين پديده، فرزنداني كه داراي نامادري هستند، از سويي نگاه دوستان و همسالان ميتواند آثار تخريبي بر روي آنان بگذارد و از سوي ديگر، چنين فرزنداني در يك ساختار ثابت خانوادگي كه متشكل از پدر و مادر باشد، زندگي نميكنند. وقتي هويت فرزند به ساختار خانوادگي ديگري منتقل شود، طبيعتاً شكل نميگيرد و از اين رو فرزند دچار مشكل بيهويتي ميشود. او نميتواند جايگاه خود را بشناسد و در يك فضاي فرهنگي خاص، ريشه داشته باشد تا نكات تربيتي به شكل درست و ثابت بر او اعمال شود. تلفيق سهگانه يك فرزند بزرگ شده در دامن نامادري از لحاظ عاطفي و اجتماعي و ارتباط انساني با ديگران، موفق خواهد بود؟ به اعتقاد كاظمي فرامرزي، اگر به طور مطلق بگوييم موفق نيست، اشتباه است. ولي واقعيت اين است كه اين فرزندان دچار كمبودهاي عاطفي هستند و چون معمولاً در ازدواجهايشان عمل جايگزيني انجام ميدهند، با مشكلات زيادي روبرو ميشوند. مثلاً پسراني كه با نامادري بزرگ شدهاند و رفتار زن با آنان مناسب نبوده است، در مواجهه با اولين زني كه از او محبت ببينند، با جايگزين كردن در انتخابهايشان، آسيبهايي خواهند ديد كه البته در مورد دختران نيز وضع به همين منوال است. اين كارشناس جامعهشناسي به اين سؤال كه يك مرد همسر از دست داده، بهتر است خود فرزندش را بزرگ كند يا همسري برگزيند؟ ميگويد: فرزند نياز به پدر و مادر دارد، فرزنداني كه در نظام تكوالدي بزرگ ميشوند، اكثراً دچار مشكلاتي خواهند شد. ما موضوعي به نام رفتارهاي زنانه و مردانه نداريم، ولي جامعه بر اساس فرهنگش، چنين رفتارهايي را تعيين ميكند كه در افراد نهادينه ميشود و زماني كه يكي از دو نفر (پدر يا مادر) در كنار فرزند نباشند، او در يك بُعد تربيتي و فرهنگي دچار آسيب ميشود. بنابراين در مورد فرزندان تكوالدي طبعاً چنين مشكلاتي وجود دارد. پس اگر ازدواجي صورت بگيرد كه در آن ارتباط خوب و دوستانهاي بين مادر و فرزند ايجاد شود، به مراتب بهتر از نظام تكوالدي است. البته در ازدواج دوم، سازگاري و روابط مناسب بايد در سيستم سهگانه متشكل از مرد، زن و فرزند، انطباق داشته باشد و چنانچه يكي از افراد پذيراي آن نباشند، بهتر است چنين ساختاري صورت نگيرد. يكي از پيامدهاي طلاق، از همگسيختگي خانواده است. اين كار ضمن داشتن مشكلات گوناگون براي زن و مرد، بيشترين آسيب را متوجه فرزندان كودك يا نوجوان ميكند. فرزندي كه طي هفتهها و ماهها، شاهد اختلاف و مشاجرههاي پدر و مادر است، دچار اضطرابهايي ميشود كه سامانه ايمني روحي و احساسي او را به مخاطره مياندازد وآسيبهاي عميقي به او وارد ميكند. بنابراين، براي پيشگيري از همه پيامدهاي منفي، ميتوان بيشترين تأكيد را بر ازدواج درست و مناسب گذاشت. ازدواجي كه با انديشه صورت بگيرد و فرزنداني با تعقل و درايت پدر و مادر متولد شوند تا در صورت بروز اختلافها و جداييها، آسيبهاي رواني متوجه فرزندان نشود. طاهره خليلي كسمايي نقل از :http://www.ettelaat.com/ |
+ نوشته شده در هفتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 12:11 توسط ابوالقاسم مستقيمي
|
ابتدا که در بهمن ماه 58 از دانشکده علوم تربیتی دانشکاه تهران در رشته علوم تربیتی گرایش مشاوره فارغ التحصیل شدم تا 15 سال بعد از آن به صورت آچار فرانسه به تدریس دروس مختلف در دبیرستانها و مدارس راهنمایی از روستاها تا مناطق شهری پرداختم . زیرا در آن زمان پست مشاوره در مدارس منحل شده بود , اما از سال 73 به عنوان مشاور تحصیلی در نظام جدید در هنرستان های فنی و حرفه ای و هنرستانهای کار دانش و مدارس نظری دولتی و غیر انتفاعی پسرانه و دخترانه و دبیر درس برنامه ریزی تحصیلی - شغلی به راهنمایی و مشاوره دانش آموزا ن پرداخته ام.